دکتر غلامعلی حداد عادل

پنجشنبه پیش، در بخش نخست این مقاله، از اهتمام حضرت آیت‌الله‌ خامنه‌ای آقای شهید ایران، نسبت به زبان و ادبیات فارسی و رابطه ایشان با این حوزه گسترده و سطح مطالعات و ارتباطات ادبی معظم له سخن به میان آمد و این که یکی از رشته‌های پیوند آقای دکتر حداد عادل با ایشان، زبان و ادبیات فارسی بوده است. همچنین راجع به احاطه‌ رهبر انقلاب بر ادب فارسی و توانایی‌های زبانی استثنایی ایشان و آشنایی عمیق شان با سیر تطور و تحول شعر فارسی و کلاً ادبیات منظوم و منثور نکاتی مطرح شد که اینک در بخش دوم این مطلب، ادامه سخن را پی می گیریم.
دیدار اعضای فرهنگستان زبان فارسی
حدود بیست سال پیش که فرهنگستان زبان و ادب فارسی تازه تأسیس شده بود، یک بار اعضای پیوسته‌ فرهنگستان خدمت ایشان رسیدند. آن موقع آقای دکترحسن حبیبی رئیس فرهنگستان بودند و بنده هم عضو پیوسته بودم. پیرمردهایی مثل مرحوم محیط طباطبایی و آقای احمد آرام نیز جزو فرهنگستان و در جلسه حاضر بودند. آقا آمدند و به آنها احترام فراوانی کردند. گفتند چرا صندلی آقای محیط را این‌قدر دور گذاشته‌اید؟ بیاورید ایشان را بالا بنشانید. بعد آقای آرام را احترام کردند و گفتند:«آقای آرام! من سال‌ها پیش خدمت شما رسیده بودم، یادتان هست؟ کتابی را ترجمه می‌کردم و کلمه‌ای در آن کتاب بود که من معنی آن را در عربی معاصر آن روز نمی‌دانستم. آمدم تهران سراغ شما را گرفتم. پُرسان‌پُرسان جایی را در حوالی چهارراه کالج در خیابان انقلاب فعلی به من نشان دادند که مؤسسه‌ فرانکلین بود. من از پله‌ها بالا آمدم و داخل اتاق شما شدم و درباره‌ آن کلمه سؤال کردم. به هر حال من یک دیداری این‌طوری با شما داشتم. یادتان هست؟» آقای آرام هم در عالَم خودش خیلی خونسرد گفت: بله، چیزی یادم هست که یک‌ بار طلبه‌ای آمد پیش من. آقا خندیدند و گفتند: «آن طلبه من بودم!» این واقعه ذوق ایشان را در حوزه‌ قلم می‌رساند.
آیت‌الله خامنه‌ای به نثر فارسی قدیم و معاصر و داستان‌های نویسندگان ایرانی نیز علاقه داشتند. با رمان‌های بزرگ نویسندگان غرب آشنا بودند و بسیاری از رمان‌های درجه‌اول غربی را از نویسندگانی مثل: داستایوفسکی، تولستوی، شولوخوف، رولان، هوگو و ... خوانده‌ بودند. چند سال پیش من با ایشان صحبت می‌کردم که می‌شود خاطره‌ فلان دوره‌ سیاسی را نوشت و اظهار علاقه می‌کردم که ای‌کاش فرصت می‌شد تا خودم آن را بنویسم. ایشان گفتند: اگر می‌خواهی بنویسی، من کتابی از ویکتور هوگو را معرفی می‌کنم تا بخوانی؛ نمونه‌ خوبی است. بعد کتاب «تاریخ یک جنایت» را به من دادند.
ایشان فراوان رمان می‌خواندند و با  آن اُنس داشتند. آیت‌الله خامنه‌ای از پیش از انقلاب تا چهار پنج دهه‌ اخیر، با تحولات معاصر شعر و نثر فارسی کاملاً همگام بودند. بسیاری از شاعران و نویسندگان معروف نوپرداز را نیز به‌خوبی می‌شناختند و شاید بعضی از آنها مانند «اخوان ثالث» را از نزدیک هم دیده بودند. درباره‌ هرکدام از این‌ها هم ارزیابی‌ داشتند و زبان هرکدام را می‌دانستند. شاعران کهن‌سرای معاصر را نیز به‌خوبی می‌شناختند. مثلاً آثار و احوال رهی معیری یا توللی یا حمیدی یا ابتهاج - که هم نوپرداز است و هم کهن‌سرا- را خوانده‌ بودند. خلاصه در ذهن ایشان، هم ادبیات معاصر ـ اعم از شعر و نثر ـ کاملاً حضور داشت و هم ادبیات کهن.
این موارد، وسعت میدان آشنایی ایشان با ادبیات عرب و ادبیات فارسی قدیم و جدید و همین‌طور نمونه‌های فاخر ادبیات غربی را نشان می‌دهد که به فارسی ترجمه شده. با پیروزی انقلاب، این توجه و اهتمام به زبان و ادب فارسی در زندگی و عمل ایشان ابعاد تازه‌تری نیز پیدا کرد؛ چه در دوران ریاست‌جمهوری و چه در دوران رهبری. اما ایشان چه ظرفیت و خصوصیتی در زبان فارسی دیده‌ بودند که این‌همه به آن عنایت داشتند؟ در حالی که می‌دانیم کمال اول ایشان، روحانی‌بودن و شأن عالِم دینی بود و اگر هیچ‌کدام از این خصوصیات را هم نداشتند، فضل ایشان از نظر فقهی و اجتهادی در جای خود برجسته بود.
ادبیات برای ایشان جلوه‌ بارزی از توانایی‌های انسانی بود و قدرت زبان و بیان انسان که شاهکار خلقت و بهترین و والاترین مخلوق خدا است نیز از شگفتی‌ها و آیات الهی است. ایشان به این ظرفیت هم در درون خود وقوف داشتند و هم در دیگران. آفاق وسیعی در ادبیات پیش چشم هر انسانی قابل گشوده شدن است و همین کافی است که ایشان از این ظرفیت غافل نباشند.
آیت الله خامنه ای پس از انقلاب
بعد از انقلاب که آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان یک حاکم و مسئول (رئیس‌جمهور و رهبر) مطرح بودند، با دیدی در مقیاس ملی و به عنوان یک مسئولیت سیاسی در اداره‌ کشور نیز به جایگاه ادبیات توجه داشتند و زبان فارسی در اندیشه‌ ایشان جایگاه دیگری داشت، زیرا زبان فارسی را یکی از ارکان هویت ملی ایرانیان می‌دانستند. ایشان معتقد بودند که هویت ملی ما را دو رکن مهم تشکیل می‌دهد: یکی دین اسلام و دیگری زبان فارسی. و البته اسلام را در همبستگی ملی مهم‌تر می‌دانستند. استدلال‌ ایشان هم این بود که هنوز مردمانی در ایران هستند که فارسی نمی‌دانند و به این زبان صحبت نمی‌کنند، ولی ایرانی هستند و با بقیه‌ مردم ایران وحدت دارند. عنصر معنوی پیوند این مردم با دیگران دین اسلام است.
سرود کنونی جمهوری اسلامی نیز از اهتمام‌های ایشان است. بعد از رهبری، ایشان تشخیص دادند که آن سرود قبلی که در اوایل انقلاب باعجله ساخته شد، در شأن نظام نیست و باید کار حساب‌شده‌تری صورت بگیرد. اما ایشان در درجه‌ دوم یک رشته‌ پیوند نیرومند و گسترده‌ تاریخی مهم را نیز همین زبان و ادبیات فارسی می‌دانستند. یکی از پایه‌های فکری ایشان این بود که نه‌فقط تعارضی بین عشق و علاقه به زبان و ادبیات فارسی با ایمان به اسلام نمی‌دیدند، بلکه معتقد بودند این دو دست در گردن هم هستند و در طول تاریخ تعامل داشته و مثل آیینه منعکس‌کننده‌ هم بوده‌اند. 
ایشان با چنین مبنای فکری سعی کردند کشور و ملت را از آسیب این دوگانگی که قبل از انقلاب بین ملیت ایرانی و مسلمانی به‌وجود آمده بود و خیلی از روشنفکران به آن دامن می‌زدند، مصون بدارند.یکی از آفات اجتماعی ما این بوده که عده‌ای فکر می‌کردند اگر طرفدار و عاشق زبان فارسی و ادبیات فارسی باشند، به معنای ملی‌گرایی مخالف اسلام است و عده‌ دیگری فکر می‌کردند که لازمه‌ قوّت و رسوخ در مسلمانی این است که به مظاهر ملی کم‌توجه باشند. 
مبنایی که در ذهن آقای خامنه‌ای بود و چنین جایگاه شایسته‌ای برای زبان فارسی قائل بودند، سبب اعتدالی در برقراری رابطه‌ بین اسلام و ایران می‌شود که از آثار سوء و تبعات ناشی از تعارض این دو جلوگیری می‌کند. «ایرانی» از نظر ایشان فردی است که عموماً هم معتقد به خدا و اسلام و پیغمبر و ائمه است و هم علاقه‌مند به زبان و ادبیات فارسی در همه‌ اجزای آن.
ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی